علوم سیاسی
(١)
چكيده پايان نامه ها -
١ ص
(٢)
دين و دانش سياسى -
٢ ص
(٣)
خلاصه مقالات -
٣ ص
(٤)
ملخص المقالات -
٤ ص
(٥)
Abstracts -
٥ ص
(٦)
تاريخ اقتصاد سياسى ايران - امجد محمد
٦ ص
(٧)
عقل و رابطه آن با دين و عرفان1 - احمدی احمد
٧ ص
(٨)
مبانى انديشه سياسى در آيات مكى قرآن - تيجانى عبدالقادر حامد
٨ ص
(٩)
زوال دولت در فلسفه سياسى فارابى - مهاجرنيا محسن
٩ ص
(١٠)
وفاق اجتماعى و توسعه در جمهورى اسلامى ايران - موثقى سيد احمد
١٠ ص
(١١)
انتفاضه مسجد الاقصى ؛ دلايل و پيامدها - حاجى يوسفى امير محمد
١١ ص
(١٢)
اركان علم مدنى در ديدگاه فارابى - صدرا على رضا
١٢ ص
(١٣)
نگاهى به كتاب انديشه هاى سياسى در اسلام و ايران - لک زايى نجف
١٣ ص
(١٤)
رويكرد گفت و گوى تمدن ها - متقي ابراهيم
١٤ ص
(١٥)
حقوق سياسى مردم در انديشه محقق نائينى - شريعتمدار جزائرى سيد نور الدين
١٥ ص
(١٦)
گزيده رساله الفت نامه فيض كاشانى - خالقى على
١٦ ص
(١٧)
انديشه سياسى كشفى در بوته نقد - پزشکى محمد
١٧ ص
(١٨)
فرهنگ سازى در نهج البلاغه - ماندگار محمدمهدى
١٨ ص

علوم سیاسی - دفتر تبلیغات اسلامی حوزه علمیه قم - الصفحة ٩ - زوال دولت در فلسفه سياسى فارابى - مهاجرنيا محسن

زوال دولت در فلسفه سياسى فارابى
مهاجرنيا محسن


عوامل زوال دولت
دولت پديده اى است همانند ساير پديده ها كه در معرض زوال و فروپاشى قرار مى گيرد و تابع علل و اسباب و شرايط خاصى است; به طورى كه اگر شرايط وجودى آن فراهم باشد, محقق مى گردد و با بقاى علل و شرايط, دولت نيز باقى مى ماند و در صورت فقدان آنها, دولت نيز از بين مى رود. برخى از نويسندگان كه انديشه فارابى را اوتوپيايى و غيرقابل دسترس تلقى كرده اند, با اين مفروض كه دولت آرمانى در سرحد ثبات و كمال است و هرگز دچار تغيير و تحول نمى گردد, بحث زوال دولت را در انديشه او روا ندانسته و بدان نپرداخته اند.
اما حق آن است كه دولت ايدهآل فارابى در خارج محقق شده و در قالب حكومت اسلامى پيامبر اكرم(ص) پياده گرديده است; اگر چه با وفات حضرت, حكومت او در قالب همان مدل ادامه نيافت. اين نوع حكومت در انديشه فارابى به عنوان برترين (مدل حكومت فاضله) كه نقش الگويى دارد, مطرح است. فارابى در خصوص نوع حكومت زمان غيبت امامان معصوم عليهم السلام , معتقد است كه تحقق مدل برتر امكان پذير نيست; چون چنين حاكمى يافت نمى شود و به همين دليل, پنج گونه رهبرى و حكومت را طراحى كرده است; به طورى كه در نهايت, از شرايط رئيس اول تنزل كرده و به رهبرى فقيهان رضايت داده است. او در آثار مختلف, به اين حقيقت تصريح دارد كه در مدل برتر, (رئيس اول), انسان كاملى مى باشد كه داراى استعداد فائقه بوده و با عقل فعال در ارتباط مى باشد و از ناحيه خداوند وحى را دريافت مى كند و از اين طريق, شريعت و قوانين اداره زندگى فردى و اجتماعى را وضع مى كند. شايد تصور برخى از نويسندگان, اين باشد كه وصف (فاضله) به معناى (آرمانى) و غير واقعى است; در حالى كه فارابى بر اساس آموزه هاى قرآنى, فضيلت را در مقابل (رذيلت) و (جهالت) و (ضلالت) و (فسق) قرار داده است و هر كدام از اين اصطلاحات را عنوانى براى يك مدينه واقعى جعل كرده است. طرح مدينه غيرفاضله (مبدله) كه در حقيقت, شكل زوال يافته حكومت فاضله است, بيان گر اين حقيقت است كه اولا, فاضله, وصف واقعى است و ثانيا, حتى حكومت فاضله رئيس اول هم در معرض دگرگونى است; هر چند رئيس اول آن با وحى در ارتباط باشد; زيرا زوال دولت از نظر فارابى, تنها از ناحيه حاكم جامعه نيست; بلكه استحاله ارزش هاى فاضله و از بين رفتن افعال فضيلت,محور و تعاون همگانى در نيل به سعادت و همچنين عوامل طبيعى و خارجى همانند سلطه بيگانگان, همه در فروپاشى دولت موثر هستند; همان طورى كه (معلم الكل) امام على (ع),اولين (رئيس مماثل) در دولت فاضله فارابى فرمود: (الدوله كما تقبل تدبر;(٢) دولت همان طورى كه به وجود مىآيد, از بين مى رود).
فارابى, يكى از وظايف علم مدنى را شناسايى و پيش گيرى از عوامل زوال دولت ها مى داند و مى گويد:
علم مدنى, عوامل و شرايطى را كه غالبا سبب تغيير و استحاله رياست هاى فاضله و ارزش هاى مدينه فاضله و ارزش ها و ملكات غيرفاضله مى شود, شناسايى مى كند و به ريشه يابى چگونگى دگرگون شدن آنها به غيرفاضله مى پردازد.(٣)
اينك به اختصار, به برخى از عوامل درونى زوال و زمينه هاى داخلى تحول سياسى دولت اشاره مى شود:
١ـ ناكارآمدى دولت;
٢ـ استحاله ارزش ها;
٣ـ بحران رهبرى;
٤ـ فساد در دين.
 
١ـ ناكارآمدى دولت
فارابى در همه جا, دولت خويش را به ارگانيسم موجود زنده تشبيه مى كند و معتقد است مدينه فاضله داراى اجزا و مراتبى است كه هر كدام, كار ويژه اى دارند كه هم به صورت واحد و هم در مجموع, تمام اجزا براى حفظ و بقاى كليت نظام سياسى فعال هستند. در بين اجزاى نظام, سلسله مراتبى برقرار است. همان طورى كه در بدن آدمى برخى از اجزا به دلايل كاركرد و نقش اساسى خود, بر ساير اجزا و اعضا برترى دارند, نظير (قلب) كه نقش موتور حركت بدن را بر عهده دارد و برخى نقش پايين ترى دارند, در مدينه نيز برخى از اجزا بر برخى ديگر رياست دارند,(٤) با اين تفاوت كه در ارگانيسم موجود زنده, اعضا و كارويژه هاى آنها به صورت طبيعى است; ولى در مدينه, اعمال و رفتار اعضاى آن به صورت ارادى است. شباهت مهمى كه ارگانيسم مدينه با بدن موجود زنده دارد, آن است كه بين اعضاى آنها, ارتباط و انسجام درونى وجود دارد و در نهايت, كارويژه ها به يك غايت واحد مى رسند و آن, بقا و دوام كليت نظام بدن يا مدينه است.(٥)
معلم ثانى علاوه بر اين, نظام مدينه را به نظام هستى نيز تشبيه مى كند و نقش حكومت و مدبر مدينه فاضله را همانند نقش مدبر هستى در تدبير عالم مى داند: (مدبر تلك المدينه شبيه بالسبب الاول الذىبه وجود سائر الموجودات).(٦)
همان طورى كه سبب اول, نقش ايجاد و خلق و تدبير و رعايت مصلحت و حفظ مراتب عالم را بر عهده دارد, رئيس اول فارابى نيز همين نقش را در صحنه اجتماع مدنى عهده دار است. او بعد از ايجاد و سامان دادن مدينه, موظف است تدبير جامعه را نيز بر عهده گيرد. وى بايد جامعه را با حقوق, وظايف و ارزش هاى فاضله آشنا ساخته و مصالح عمومى را در نظر بگيرد و براى نيل به سعادت, زمينه (تعاون) و مشاركت عمومى را در سرنوشت سياسى فراهم آورده و بر مقتضاى عدالت مشى نمايد. چنانچه حكومت و رهبرى نتواند به وظايف و كارويژه هاى خود عمل كند, پيشنهاد فارابى آن است كه بايد آن را اصلاح نمود. در كتاب التحليل آمده است:
همان طورى كه اگر عضوى از اعضاى بدن فاسد شود, بايد در علاج آن مبادرت كرد تا فسادش به ساير اجزا سرايت نكند; همچنين در اجزاى مدينه نيز اگر عضوى فاسد شد, بايد آن را اصلاح نمود تا فسادش دامن گير ساير اجزا نشود.(٧)
فارابى صلاح و فساد رياست و حكومت را فراگير مى داند و معتقد است اگر حكومت, كارويژه هاى خود را از دست بدهد, نظام جامعه مختل مى شود. يكى از وظايف هر حكومتى, اجراى عدالت اجتماعى است و بايد بتواند حقوق و خيرات مشترك را در جامعه به صورت عادلانه توزيع و برقرار كرده و از آن پاسدارى نمايد. در فصول منتزعه مى گويد:
العدل إولا يكون فى قسمه الخيرات المشتركه التى لاهل المدينه على جميعهم ثم من بعد ذلك فى حفظ ما قسم عليهم ... فنقصه عن ذلك و زيادته عليه جور;(٨) عدالت اولا, در تقسيم و توزيع خيرات مشترك و عمومى در بين همه اهل مدينه است و ثانيا, حفظ آن حقوق و خيرات براى آنهاست; (زيرا هر عضوى از اهل مدينه داراى حقوقى است كه كم گذاشتن و يا زياد كردن آن, ظلم و جور است; زيرا تقليل آن, ستم به اوست و زياد كردن آن, ستم بر اهل مدينه است).
از نظر فارابى هر گاه در دولت فاضله, ظلم و ستم اعمال شود, در حقيقت نظام فاضله دچار دگرگونى و استحاله شده است.
او معتقد است زمانى كه حكومت فاضله, آرا و افعال فاضله را رها كند و به دنبال اهداف ذيل باشد, دچار زوال شده و به حكومت غيرفاضله تبديل مى گردد:(٩)
١ـ حكومت صرفا به دنبال تإمين ضروريات, از جمله صحت و سلامتى باشد;
٢ـ هدف حكومت, رسيدن به ثروت و رفاه و توانگرى و تجملات باشد;
٣ـ لذت طلبى در ساختار حكومت نفوذ كرده باشد;
٤ـ كرامت خواهى و گرايش به جاه و جلال, براى حاكمان سياسى هدف باشد;
٥ ـ روحيه سلطه طلبى و غلبه بر ديگران هدف باشد;
٦ـ براى حكومت و همه اجزاى مدينه, رسيدن به آزادى مطلق هدف باشد.
مجموعه اهداف فوق, سبب استحاله كامل حكومت فاضله مى شود.
 
٢ـ استحاله ارزش ها
در كتاب المله, شناسايى فضايل و ارزش ها و آراى فاضله, در قلمرو (علم مدنى) و (مله الفاضله) دانسته شده است و در تجزيه و توصيف ارزش هاى دينى, آنها را به دو بخش (آراى فاضله) و (افعال فاضله) تقسيم مى كند و بخش آرا را نيز به دو گونه (آراى نظرى) و (آراى ارادى) تقسيم كرده است. آراى نظرى مانند: توصيف خداوند و موجودات مجرد و وجود عالم و شناخت مرگ و حيات و سعادت و شقاوت, و آراى ارادى همانند: بحث در مورد انبيا و ملوك فاضل و رهبران درستكار و پيشوايان هدايت كه در گذشته و در زمان حاضر هستند و همچنين تإمل در سيره پادشاهان فرومايه و رهبران فاجر از اهل جاهليت و پيشوايان گمراهى در گذشته و در زمان حال.
فارابى ارزش هاى عملى را كه در حوزه (مله فاضله) مطرح هستند, شامل موارد ذيل مى داند:
١ـ اعمال عبادى كه مربوط به رابطه فرد با خداوند هستند;
٢ـ اعمال همراه با اكرام و تعظيم نسبت به فرشتگان و موجودات مجرد;
٣ـ اعمال همراه با اكرام و تعظيم نسبت به انبيا و پادشاهان فاضل و رهبران نيكو و پيشوايان هدايت در گذشته و حال;
٤ـ تحقير و مخالفت با پادشاهان فرومايه و فاجر و پيشوايان گمراهى در گذشته و حال;
٥ ـ رفتار فردى و تعامل اجتماعى;
٦ـ اجراى عدالت در همه اعمال و رفتار.(١٠)
معلم ثانى بخش (آراى فاضله) را به صورت تفصيلى در كتاب آرإ اهل المدينه الفاضله مطرح ساخته و تمام آرا و ارزش هاى مشترك را در نه اصل كلى دسته بندى كرده است. مطالب كتاب نيز براى تبيين همين موارد طراحى شده است.(١١)
مجموع آرا و ارزش هاى فوق, نقطه اشتراك حكمت نظرى و حكمت عملى فارابى را نشان مى دهد. تبيين ابعاد نظرى آن, در قلمرو حكمت نظرى است و تحقق عملى و ايجاد اعتقاد و باور نسبت به آن در جامعه, وظيفه علم مدنى است:
اين علم است كه رفتار و اخلاق و ارزش هايى را كه تحقق آنها در جوامع موجب آبادى و توسعه دنيوى و سعادت اخروى است, شناسايى مى كند و آنها را از آن نوع افعال و ارزش ها و ملكاتى كه چنين كارآيى ندارند, متمايز مى سازد. (١٢)
معلم ثانى با رويكرد معرفت شناسانه, جايگاه اصول و آرا و ارزش ها و ملكات اخلاقى را در جوامع تحليل مى كند و معتقد است كه معرفت اهل مدينه فاضله نسبت به آرا و ارزش ها, يكسان نيست; بلكه مراتب مختلف دارد. برخى با برهان و استدلال و تعقل, آن را پذيرفته اند و ارزش گرايى آنها بر مبناى برهان است كه آنها حكيمان جامعه اند. گروهى ديگر به تقليد از براهين حكيمان, ارزش ها را پذيرفته اند كه آنان فاضلان جامعه اند, و گروهى ديگر, با اعتقاد و ايمان, به ارزش ها و آراى فاضلانه گردن نهاده اند. فارابى معتقد است اكثريت جامعه و اهل مدينه فاضله, جزء گروه سوم هستند. او خطر استحاله ارزش ها را در بين همين گروه مومنان مى داند; زيرا در امور برهانى, محلى براى شبهه و ترديد و تحول نمى بيند:
و هذه الاشيإ المشتركه اذا كانت معلومه ببراهينها, لم يمكن إن يكون فيها موضع عناد بقول إصلا لا على جهه المغالطه و لا عند من يسوء فهمه لها...;(١٣) اين اصول و آراى مشترك اگر به واسطه برهان, معلوم و شناخته شود, محل و موضعى براى خلاف و گفتار عنادآميز نيست, نه به طريق مغالطه و نه به نزد كسى كه در اثر سوء فهم از درك آن ناتوان است; اما اگر اين امور به واسطه مثالات و محاكياتى كه نمودار و ممثل آنهاست, معلوم و شناخته شده باشد, جاى شك و ترديد و مخالفت وجود دارد.
و ممكن است با اهداف و اغراض مختلف, عليه ارزش هاى اعتقادى, دشمنى و مخالفت به وجود آيد. اين مخالفت ها ممكن است موجب تضعيف ايمان و اعتقاد مردم به اصول و ارزش ها بشود و زمينه استحاله ارزش ها را در جامعه به وجود آورد و به تدريج سبب شود تا(إن تستحيل الرئاسات الفاضله و سيرالمدن الفاضله الى الملكات غير الفاضله;(١٤) رياست ها و حكومت هاى فاضله و ارزش هاى مدينه هاى فاضله, به ارزش ها و ملكات و رفتارهاى غيرفاضله, دگرگون شود).
معلم ثانى راه پيش گيرى از زوال دولت را در (علم مدنى) مطرح ساخته است و وظيفه اين علم مى داند تا راه ترويج و توزيع ارزش ها, راه حفظ و حراست از آنها و همچنين راه هاى تضعيف و از بين رفتن آنها را شناسايى كرده و معلوم كند كه در صورت استحاله, چگونه مى توان آنها را بازسازى و احيا كرد.(١٥) او بيشترين مسووليت حفظ ارزش ها و جلوگيرى از استحاله آنها را در حوزه وظيفه (رئيس فاضل) و دستگاه حكومت فاضله مى داند.(١٦)
 
٣ـ بحران رهبرى
در فلسفه سياسى فارابى, جايگاه رهبر مدينه به مثابه جايگاه قلب در بدن آدمى است كه هر گونه صلاح و فساد بدن و مدينه بدان وابسته است. او معتقد است همان طورى كه قلب, اولين عضوى است كه در انسان به وجود آمده و سبب تكوين ساير اعضا مى باشد, (كذلك رئيس هذه المدينه ينبغى إن يكون هو إولا ثم يكون هو السبب فى إن تحصل المدينه و إجزاوها;(١٧)رئيس مدينه, اولين عضوى است كه به وجود آمده[و] سپس سبب به وجود آمدن نظام مدينه و اجزاى آن شده است).
به اعتقاد فارابى, در نظام فاضله, رهبرى به دو صورت با بحران مواجه مى شود:
١ـ فقدان رهبرى: چنانچه رهبر جامع الشرايط نظام فاضله از دنيا برود و كسى كه شايستگى جانشينى او را دارد, يافت نشود, نظام با زوال مواجه مى شود. او به تناسب جوامع و مقتضيات زمان, پنج نوع رهبرى را مطرح كرده است و در همه سطوح آن بر روى شرايط اصرار مى ورزد و در نهايت معتقد است كه اگر رهبر يافت نشود, جامعه بدون رهبرى رها مى شود تا از بين برود:
فمتى اتفق فى وقت ما إن لم تكن الحكمه جزء الرئاسه و كانت فيها سائر الشرائط بقيت المدينه الفاضله بلاملك و كان الرئيس القائم بإمر هذه المدينه ليس بملك و كانت المدينه تعرض للهلاك فان لم يتفق إن يوجد حكيم تضاف الحكمه اليه لم تلبث المدينه بعد مده إن تهلك;(١٨) هر گاه اتفاق افتد كه شرط حكمت از شرايط رياست حذف شود, اگر چه ساير شرايط موجود باشد, مدينه فاضله بدون پادشاه و رهبرى فاضله مى ماند و رهبرى كه به تدبير آن قيام مى كند, نمى تواند پادشاه فاضل باشد, لذا مدينه در معرض فروپاشى قرار مى گيرد و اگر رهبرى حكيم يافت نشود, طولى نخواهد كشيد كه دولت آن به زوال مى رسد.
٢ـ اختلاف نظر در رهبرى شورايى: در زمان فقدان رئيس اول و غيبت رئيس مماثل,فارابى رهبرى فقيه جامع الشرايط را با عنوان (رئيس سنت) مطرح مى كند, و چنانچه يك فقيه واجد الشرايط يافت نشود, او دو نوع رهبرى شورايى به نام (روساى سنت) و (روساى افاضل) را پيشنهاد كرده است. انتخاب اول فارابى همواره بر حكومت فردى متمركز است; اما او به ناچار براى جبران خلا رهبرى, به اين گونه از رهبرى شورايى تن داده است و در آثار مختلف, رهبرى آنها را به يك شرط اساسى مشروط ساخته است كه اگر آن شرط منتفى گردد, نظام فاضله فارابى بدون رهبر باقى مى ماند و قدرت سياسى متحول مى شود.
در آرإ اهل المدينه الفاضله در مورد روساى افاضل مى گويد[ ...) :ان]كانوا متلائمين كانوا هم الروسإ الافاضل(١٩); در صورتى كه اعضاى شوراى رهبرى با هم سازگار و هماهنگ باشند, جمع آنها روساى افاضل براى رهبرى جامعه هستند). در فصول منتزعه مى گويد: (فيكونون بإجمعهم يقومون مقام ملك السنه;روساى افاضل و روساى سنت من حيث المجموع, نقش جانشينى رئيس سنت را دارند). بنابراين, چون در بين اعضاى شورا, حكيم, فقيه, سياست مدار, نظامى, عالم اسلام شناس و زمان شناس يافت مى شود, ممكن است در تصميم گيرىها اختلاف نظر به وجود بيايد و در رهبرى جامعه به توافق و تفاهم نرسند. در اين صورت, از نظر فارابى, دولت فاضله با بحران رهبرى و در نهايت تحول سياسى و فروپاشى مواجه مى گردد.
 
٤ـ فساد در دين
يكى از آثار فارابى كه در مورد دين و شريعت نگاشته است, كتاب المله است.
فارابى در اين كتاب از منظر دين به سياست و حكومت توجه كرده است و معتقد است كه سياست و حكومت فاضله, آن است كه مبتنى بر دين درست باشد و دين درست, آن است كه رئيس اول براى اداره حيات فردى و اجتماعى انسان ها مقدر مى كند و از اين جهت, رئيس اول (واضع النواميس) ناميده مى شود. در زمان او, هيچ گاه دين فاسد نمى شود; زيرا با توجه به ارتباط وحيانى او هر گونه كاستى و نياز جبران مى گردد. اگر نياز به تغيير يا تكميل و يا تفسير شريعت باشد, رئيس اول خود در مقام شارع عمل مى كند, و در زمان روساى مماثل هم كه قول و فعل آنها حجيت دارد, براى آنها نقش تفسيرى و تقديرى به رسميت شناخته شده است.(٢٠) اما براى فقيهان در زمان غيبت, تنها نقش استنباط و كشف وجود دارد و آنها حق هيچ گونه تغيير و تصرفى در متن شريعت ندارند.(٢١) بنابراين, در اين دوران, احتمال فساد در آيين وجود دارد و يكى از اساسى ترين محورهايى كه مدينه فاضله را متحول مى سازد, فساد در دين مى باشد. معلم ثانى تصريح دارد به اين كه: (حكومت هاى جاهله و ضاله زمانى شكل مى گيرند كه دين و آيين, فاسد شده باشد).(٢٢)
 
پى نوشت ها: ١ـ حـجـه الاسـلام والـمـسـلـمين محسن مهاجرنيا, كارشناس ارشد علوم سياسى و رئيس پژوهشكده انديشه سياسى اسلام دفتر تبليغات اسلامى حوزه علميه قم.٢ ـ عـبـدالـكـريـم بـن مـحـمد يحيى قزوينى, بقإ و زوال دولت در كلمات سياسى امـيـرالـمـومـنـان[ نظم الغرر و نضد الدرر], به كوشش رسول جعفريان, (قم: نشر كتابخانه عمومى آيه الله العظمى المرعشى النجفى, ١٣٧١), ص ٣٥.٣ ـ ابـونـصر فارابى, المله, تحقيق دكتر رفيق العجم, (بيروت: دارالمشرق, ١٩٨٥ م), صص ٥٦ ـ ٦٠ ٤ ـ ابـونـصر فارابى, آرإ اهل المدينه الفاضله, تحقيق دكتر البير نصرى نادر, چاپ ششم, (بيروت: دارالمشرق, ١٩٩١م), ص ١٢٠ ٥ ـ ابـو نـصـر فـارابـى, فـصـول منتزعه, تحقيق دكتر فوزى مترى نجار, (بيروت: دارالمشرق, ١٩٧١ م), صص ٤١ ـ ٤٢.٦ ـ ابـو نـصر فارابى, آرإ اهل المدينه الفاضله, پيشين, ص ;١٢٠ همو, السياسه الـمدنيه, تحقيق دكتر مترى نجار, (بيروت: المطبعه الكاثوليكيه, ١٩٦٤ م), ص ٨٤ ٧ ـ ابـو نـصـر فـارابى, التحليل, تحقيق دكتر رفيق العجم, (بيروت: دارالمشرق, ١٩٨٦م) ص١٢٤.٨ ـ فارابى, فصول منتزعه, پيشين, ص ٧١.٩ ـ فارابى, المله, پيشين, ص ٤٣.١٠ـ ابـو نـصـر فـارابى, المله, ترجمه محسن مهاجرنيا, (مندرج در فصلنامه علوم سياسى, سال دوم, شماره ٦, صص ٩٦ ـ ٩٧).١١ ـ فـارابـى خـلاصه اى از اين نه اصل را در فصل ٣٣ كتاب آورده است. ر.ك: آرإ اهل المدينه الفاضله, پيشين, ص١٤٦.١٢ ـ همان, ص ٣٠٥.١٣ ـ فارابى, آرإ اهل المدينه الفاضله, پيشين, ص ١٤٧.١٤ ـ فـارابـى, الـمـلـه, پـيشين, ص ;٥٩ همو, احصإ العلوم, تحقيق عثمان محمد امين, (مصر: مطبعه السعاده, ١٩٥٠ م), ص ٦٨.١٥ ـ فارابى در كتاب المله, ص ٦٠ مى گويد: (عـلـم مدنى تعداد اسباب و جهاتى را كه از ناحيه آنها, غالبا رياست هاى فاضله اسـتحاله مى شوند و ارزش هاى مدينه هاى فاضله, به ارزش ها و ملكات غيرفاضله تبديل مـى گردند و چگونگى استحاله آنها را به غير فاضله نيز بيان مى كند و همچنين اين عـلـم, افـعالـى را كـه بـه مدد آنها, مدينه ها و سياست هاى فاضله, ضبط و كنترل مـى شـونـد تـا فاسد نگردند و به غيرفاضله تبديل نشوند و مسايلى را كه به واسطهآنـها مـى تــوان در صورت استحاله مدينه ها و سياست هاى فاضله به غير فاضله, آنهارا به صحت و فضيـلت باز گرداند, احصا و شناسايى مى كند).١٦ ـ همان, ص ٥٤.١٧ ـ فاربى, آرإ اهل المدينه الفاضله, پيشين, ص ١٢٠ .١٨ ـ همان, ص ١٣٠ .١٩ ـ همان, ص ١٣٠ .٢٠ ـ فاربى, المله, پيشين, ص ٤٩ .٢١ ـ همان, ص ٥٠ .٢٢ ـ فاربى, آرإ اهل المدينه الفاضله, پيشين, ص ١٥١.